تبليغاتX
بیداری اسلامی

بیداری اسلامی

احیاء و تجدید دین

يايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك...

                                  به نام خالق هستي

                          يايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك...

 خداوند در آيه 67 سوره مائده مي فرمايد: ”يايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم نفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكفرين...اي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده اي و خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه مي دارد.همانا خدا گروه كافران را هدايت نميكند

اگر خدا مي خواست علي را توسط اين آيه جانشين پيامبر(ص) سازد مگر نمي توانست بگويد ” اي پيامبر علي را جانشين خود گردان“ تا هر كس كه قرآن را قرائت مي كند بداند كه خداوند علي را جانشين پيامبر ساخته است. مگر خداوند نعوذ بالله ناتوان بود يا از كسي مي ترسيد؟ و يا توانايي اين را نداشت كه قرآن را از حوادث روزگار و تحريف مصون بدارد؟ كما اينكه مصون نگهداشته است.پس مي بينيم معني آيه چيز ديگري است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي

به نام خالق هستي

 

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي...

امروزه دينم را براي شما كامل گردانيدم و نعمتم را بر شما تمام نمودم

 

 

كلمه اليوم كه علامه طباطبائي آنرا امروز معني نموده است، امروز معني نمي دهد بلكه امروزه معني ميدهد و اگر امروز معني كنيم غلط ميشود، مثلا در همين سوره مشاهده مي نمائيم كه فرموده است:” اليوم احل لكم الطيبات...امروزه چيزهاي پاكيزه براي شما حلال شده است“ اگر ما ”اليوم“ را به معني ”امروز“ بگيريم اشتباه مي شود زيرا مي دانيم سالها قبل از اين آيه چيزهايي پاك حلال شده بوده است و خداوند  مي فرمايد: ” و يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث...پيامبر چيزهاي پاكيزه را براي آنها حلال مي نمايد و چيزهاي خبيث را بر آنها حرام مي گرداند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

خطبه غدير و منصوصيت حضرت علي(ع)

    خطبه غدير و منصوصيت حضرت علي(ع)

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

با سلام بر كساني كه طالب حق وحقيقت هستند

به عقیده ما با توجه به دلایل زیر خطبه غدیر بر منصوصیت علی دلالت ندارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

تحريف تاريخ!! واقعه غدير خم!

          تحریف تاریخ!! واقعه غدیر خم!

بنام خداوند بخشاينده مهربان

 با سلام بر كساني كه طالب حق وحقيقت هستند

يك واقعه تاريخي ويك تحريف تاريخي وچه جنجالهائي كه در تاريخ اسلام بوجود آوردند!! خلاصه اين واقعه چنانكه در تواريخ اسلامي چون سيره ابن هشام(ج4 ص274) كه قديميترين تاريخ در سيره رسول خدا است و در ساير كتب تواريخ و تفسير فريقين ازشيعه و سني از قبيل تفسير جمال الدين ابوالفتوح رازي (تفسير روح الجنان و روح الجنان به تصحيح علي اكبر غفاري، ج4، ص 275 الي 277) كه به فارسي تاليف شده و تفسير ابن كثير و تاريخ البدايه و النهايه و كتاب مجالس المومنين قاضي نورالله شوشتري(ج1 ص43) آمده چنين است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آياتي كه در مدح اصحاب پيامبر نازل شده است...

               

               آياتي كه در مدح اصحاب پيامبر نازل شده است...

اينك بايد بدانيم كه قرآن كريم درباره ياران پيامبر(ص) چه مي گويد:

1. سوره التوبه/ آيه 99 و 100: ”و از اعراب باديه نشين كساني اند كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و آنچه را انفاق مي كنند وسيله تقرب به خدا و موجبات دعاي رسول بگيرند، آگاه باش كه اين ايمان موجب تقرب ايشان در نزد خدا است، بزودي خدا ايشان را در رحمت خود درآورده همانا خدا آمرزنده و مهربان است و آنان كه پيش آهنگان نخستين اند از مهاجران و انصار و آنانكه با ايمان و احسان پيروي ايشان كردند خدا از ايشان راضي است و ايشان از خدا خشنودند و پروردگار برايشان باغهايي كه زير قصور و اشجار آن رودها جاري است آماده فرموده كه در آنها هميشه جاويدانند آري اين است رستگاري بزرگ

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نظر استاد طباطبائي در باره امام زمان!!

بسم الله الرحمن الرحیم

نظر استاد طباطبائي درباره امام زمان!!

اولا اینکه پرسیده اید: آیا اصولا براین موضوع که همیشه باید امامی باشد دلیلی عقلی هست یا خیر؟

بایددانست که گاهی سخن از امام به میان می آید ومنظور یک پیشوای الهی است یعنی امامی که از جانب خداوند برگزیده وتعیین شده است وگاهی مراد یک پیشوای مذهبی است که در سطح عالی علم وتقوی قراردارد ودیگران از راهنمائی های او که از راه تعقل صحیح در جهان آفرینش وکتاب الهی آنها را به دست آورده استفاده می کنند واموراسلامی را به او باز می گردانند والبته بمعنی اخیر مسلمانان همیشه باید پیشوائی داشته باشند همانطور که هر مذهبی وحتی مسلک سیاسی مطلق نیز رهنمود پیشوا وزعیمی دارد!

اما درمورد سئوال اول که آیا مسلمانان همیشه به یک امام الهی نیازمند هستند یا خیر؟

من می گویم خیر چنین نیازی نیست زیرا آن امام الهی که همیشه زنده وحاضر است وغیبت ندارد واز راهنمائیهایش می توان بر خوردار شد همان قرآن کریم است به دلیل آنچه در خود قرآن آمده که من قبله کتاب موسی اماما یعنی(پیش از این کتاب کتاب موسی امام بود) از اینجا استفاده می شود که اینک قرآن امام است امام حاضر امام زمان امام بدون غیبت اما اگر ما بخواهیم افسانه سازی کنیم ویک موجود غیبی هزارساله را امام زمان بدانیم راهی مخالف باعقل ووحی هردو پیموده ایم زیرا وحی می گوید اثر امام هدایت وراهنمائی اوست (پس اگر امامی خود ناپدید شد وکتاب واثری هم از او نماند تا مشکلات روز را جواب بگوید چنین امامی امام قرآن نیست یعنی آن امامی نیست که قرآن آن را وصف نموده وپیروان قرآن باید وجود اورا بپذیرند) اگر گفته شود قرآن در کجا اثر امام را هدایت مردم دانسته گوییم در سوره انبیاء آنجا که درباره پیشوایان خدائی می فرماید:

وجعلنا هم ائمه یهدون بامرنا                                                                                                 یعنی                                                                                                                                 آنها را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کردند

وآنچه قرآن می گوید تنها مربوط به گذشته نیست بلکه برای اهل قرآن ومسلمانان نیز هست چرا که مردم گذشته گذشتند واگر مطالب قرآن اختصاص به آنها داشت برای این امت بازگو کردنآن مطالب چه سود داشت؟

عقل هم با وحی همراه است واز معتقدین به امام غیبی می پرسد:شما که به این وجود محجوب ایمان دارید وآنرا پیشوای زمان می دانید کدام مشکل دینی واجتماعی را به کمک او حل می کنیدوچه فایده ای بر وجود ایشان مترتب است !

این بزرگواران چون فایده ای سراغ ندارندگاهی موضوع رااحاله به آینده می دهند که امام در آینده جهان را پر از عدل وداد می کند گوئیم پس امام امام آینده است نه امام زمان !به علاوه خدائی که به تایید خود اراده دارد که در آینده جهان را از نور عدالت پرکند چه جاجت داشته که از هزار سال پیش کسی را ذخیره برای قرنهای بعد نماید مگر نمی توانسته(نعوذ بالله)که در وقت مقتضی چنین انسانی وپیشوائی بوجود آورد؟

مگر خدای قدوس وتوانا کار بیهوده می فرماید؟!

مگر خدا حساب بنده است که چون میوه زمستانی در تابستان بدستم نمی آید آن را از زمستان برای تابستان خود ذخیره می کنم؟!

می گویند امام باید از امام باشد!یعنی پدر امام باید امام دیگری باشد ولذا خداوندفرزند آخرین امام را ذخیره فرموده گوییم ای شگفت!!که درحال ابوطالب پدر امیرالمومنین علی(ع) نه امام بود ونه پیغمبر! وعبدالله پدر رسول خدا نه مقام نبوت داشت ونه مقام امامت!

وقتی که ابوالائمه از این شرط خارج باشد ورسول خدا با آن مقام عالی چنان نباشد ادعای شما چگونه می توانست درست باشد؟!

به علاوه چرا از این امام محجوب نام ونشانی در قرآن کریم نیست مگر ایمان به وجود این امام از ایمان به وجود مردان گذشته که در جهان می زیستند وصدها سال از مرگشان گذشته مثل لقمان وذوالقرنین ضرورت کمتری داشته که نام ونشان اینها برای عبرت وپند درقرآن کریم به تفصیل آمده ولی از نام ونشان امام با عظمت وغیبی مسلمانان که شب وروز باید چشم به ظهور دولت او بدوزند در قرآن کریم خبری نیست آیا روش کتاب هدایت این باید باشد که هر چیز که مهمتر است آنرا کمتر بیان فرماید یا به کلی مکتوم نماید وامور کم اهمیت ترراتوضیح مفصل بدهد؟!

آیا این توهینی به قرآن مقدس نیست؟

گاهی شنیده می شود که میگویند لو لا الامام (یا لو لا الحجه) لساحت الارض باهلها

اگر امام نباشد زمین اهلش رادر خود فرو می برد!

گوئیم اگر این حدیث صحیح باشد معنی آن این است که اگر حجت خدا(مثل کتاب آسمانی)در میان مردم نباشد در آن وقت باید جهان به پایان رسد زیرا خداوند ازآفرینش مردم غرضی دارد که آن هدایت شایستگان مردم وتکامل آنهاست واگر راهنمایخدائی میان مردم نباشد این غرض حاصل نمی شود پس خلقت باید منتفی باشد

اما اگرمراد از حجت امام غیبی بود در پنهان بودن او چه هدایت وراهنمائی هست که با نبودن آنهدایت زمین وزمان برهم خورد؟!

عجب است که زلزله می آید ومردم خراسان وقزوین وبم...را که شب وروز عجل علی ظهورک می گویند وبه امام غیبی عقیده دارند را از میان میبرد ولی با مردم هالیوود که اسم امام را هم نمی دانند کاری ندارد!

اگر قرار است که اثرامام حفظ زمین واهل آن باشد باید که این نگاهبانی در مورد معتقدین به امام مصداق بیشتری داشته باشد تا کفار وفساق!

 خنده دار نیست که ما بگوئیم خدای جهان حجت خود را غیب فرموده ودر صحنه زندگی دیگر مردم را ملامت می فرماید که با وجودحجت مردم چرا ایمان نیاوردند!

مگر من به شما بوسیله حجت خود اتمام حجت نکردم؟!

مردم در عالم آخرت می توانند جواب دهند که خداونداحجت تو(یعنی دلیل البته درمیان ماآمد ولی غیب بود دلیل آوردی ولی دلیلت غیبت داشت آیا به دلیل غیبی که به کسی نرسیده می توان مردم را هدایت نمود واتمام حجت کرد؟!

فسبحان الله عما یقول الجاهلونعلوا کبیرا.

هرکه چنین گفت خدا را نشناخت

 از اینجا می فهمیم که ریشه خرافات واشتباهات عدم معرفت خداوند متعال ومقام کبریائی احديت است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/26ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

الحمدلله الذی خلق السموات و الارض

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/24ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بازخواني توحيد...

با تأكيد بر پاره اي از  باور هاي غير توحيدي رايج

توحيد بنيادي ترين مفهوم اسلامي، نخستين رهاورد پيامبران، شرط ورود به دين اسلام و مؤثرترين عامل رقم زننده ي فرجام اخروي انسان هاست. پيداست چنين موضوعي بسيار مهم و فوق العاده حسّاس و سرنوشت ساز و مبناي قوام هستي است: انبیاء (21)/22، محور دعوت پيامبران: انبياء (21)/25 و شرط قبولي اعمال است: كهف(18)/110 شايسته ي توجه جدي و مطالعه ي مسئولانه و نكته سنجانه است. كه الحمدلله عليرغم وجود مشكلات گوناگون و بالا بودن هزينه ها همواره از سوي عالمان متعهد و خدا انديش مورد اهتمام عميق و دقيق قرار گرفته است و همچون گوهري گرانقدر در طول نسل هاي مختلف به دست امانتداران متعهّد و همچنين توده ي مسلمانان سپرده شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

فرازهايي از ادعيه ايماني و نوراني

آموزگار توحيد

 امام زين العابدين عليه السّلام

(اللّهم صل علي محمّد و آله و اعنّي يا خير من استعين به.)دعاي شماره: (24)

(اللّهم من اصبح له ثقة او رجاء غيرك فقد اصبحت و انت ثققتي و رجائي في الامور كلّها)دعاي شمارة(54)

(فلا ادعو سواك و لا ارجو غيرك) دعاي شماره:(51)

 (اللّهم بك استغيث و ايّاك ارجو و لك ادعو و اليك الجا و بك اثق و ايّاك استعين) (دعاي شماره52)

(اللّهم  ليس لحاجتي مطلب سواك و لا لذنبي غافر غيرك) دعاي شماره(12)

(اللّهم انّي رايت انّ طلب المحتاج الي المحتاج سفه من رايه و ضلّة عن عقله) دعاي شماره:(28)

(اللّهم  من توجّه بحاجته الي احد من خلقك او جعله سبب نجاحه دونك، فقد تعرض للحرمان.) دعاي شماره:(13)

( اللّهم  لا توجّهني في حاجتي هذه و غيرها الي سواك.)دعاي شماره:(13)

 (اللّهم اجعلني اسالك عند الحاجة و اتضرع اليك عند المسكنة و لا تفتنّّي بالاستعانة بغيرك اذا اضطررت، و لا بالخضوع لسؤال غيرك اذا افتقرت، و لا بالتضرع الي من دونك اذا رهبت، فاستحق بذلك خذلانك و منعك و اعراضك.) دعاي شماره:(20)

(اللّهم اجعلني ممن يدعونك مخلصاً في الرخاء دعاء المخلصين المضطرين لك في الدّعاء.) دعاي شماره:(22)

(اللّهم لا انال ما عندك الا بطاعتك و بفضل رحمتك، لا املك لنفسي نفعاً و لا ضرّا الا بك، اشهد بذلك علي نفسي.) دعاي شماره:(21)

 (اللّهم صلّ علي محمد و آله... و لا تردّ دعائي علي رداّ، فانّي لا اجعل لك ضداّ و لا ادعو معك ندّا) دعاي شماره:(20)

 (فانت يا مولاي ، دون كل مسئول موضع مسالتي و دون كل مطلوبٍ اليه ولي حاجتي، انت المخصوص قبل كل مدعو بدعوتي، لا يشركك احد في رجائي و لا يتفق احد معك في دعائي و لا ينظمه و اياك ندائي، لك يا الهي وحدانية العدد و ملكة القدرة و فضيلة الحول والقوة و درجة العلوّ و الرفعة و من سواك مرحوم في عمره مغلوب علي امره مقهور علي شانه مختلف الحالات متنقل في الصفات فتعاليت عن الاشباه و الاضداد و تكبرت عن الامثال و الانداد فسبحانك لا اله الاّ انت. )دعاي شماره:(28)

 (اللّهم وفّقني لطاعة من سددني و متابعة من ارشدني... و حلّني بحلِية الصّالحين و البسني زينة المتّقين في لزوم الجماعة و رفض اهل البدع و مستعمل الراي المخترع.) دعاي شماره:(20)

بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست و ياريم كن اي بهترين ياريگري كه از او ياري مي جويم.

بار خدايا اگر ديگران اعتماد و اميدي به غير تو دارند، من در تمامي امور اعتماد و اميدم به توست، لذا جز تو كسي را نمي خوانم و جز تو به كسي اميد ندارم،

 پروردگارا،  تنهابه درگاه تو استغاثه مي كنم، فقط به تو اميد مي بندم، تو را مي خوانم و به تو پناه مي جويم و اعتمادم  تنهابه توست و فقط از تو ياري مي خواهم.

پروردگارا... جز تو حاجت به كس نبرم و گناهم را جز تو آمرزنده اي نيست.

 پروردگارا... من بر اين باورم كه حاجت خواهي يك نيازمند از نيازمندي ديگر  نشانه كم خردي در راي و گمراهي در  عقل است.

 خداوندا... هر كس كه حاجت به يكي از بندگان تو برد، يا يكي از آنها را سبب روا شدن حاجت خود پندارد، جز حرمان و ناكامي نصيبي حاصل نكند.

 پروردگارا... مرا در اين نياز و ديگر نيازهايم متوجه كسي غير از خودت مكن؛

 خدايا... چنان كن كه به هنگام نياز از تو ياري بجويم و به هنگام مسكنت به درگاه تو تضرع و زاري كنم و مرا ميازماي و به چنان وضعي مبتلا مكن  كه به هنگام مشكلات و در تنگنا افتادن از كسي جز تو ياري بجويم و به هنگام بينوايي به پيشگاه كسي جز تو خاضع شوم و به هنگام ترس در برابر كسي جز تو تضرع كنم و بدين وسيله مستحق خواري و محروميت و روي بر تافتنت  گردم.

 بار خدايا مرا از كساني قرار ده كه در حالت آسايش چنان مخلصانه فقط تو را مي خوانند كه درماندگان و بيچارگان در حالت تنگنا.

پروردگارا جز به طاعت و لطف بخشايش تو، به آنچه نزدت است (بهشت)، نخواهم رسيد و نمي توانم سود و ضرري براي خودم داشته باشم مگر به كمك تو، و بدين ناتواني و بيچارگي خودم اعتراف مي كنم.

 پروردگارا بر محمّد و آلش درود فرست و دعاي مرا، اجابت ناكرده بر من بر مگردان.. كه برايت همساني نمي شناسم و با وجود تو از ديگري چيزي نمي خواهم. تويي اي مولاي من كه تنها و تنها پيشگاه توست كه بايد دست طلب به سوي آن دراز كرد نه هر كس ديگر كه از او حاجت مي خواهند. به جاي آنكه ديگري را بخوانم تنها و تنها تو را مي خوانم و تنها به تو اميد مي بندم و دست دعا تنها به آستان تو بر مي دارم و تنها تو را ندا مي دهم. تويي اي خداوند (صاحب اختيار) من كه به عدد، يكتايي و آن توانايي (مطلق) كه شكست در آن راه ندارد، فقط و فقط صفت توست. قدرت و نيرومندي و برتري منزلت و بلندي مرتبت  تنها از آن توست. هر كسي جز تو در زندگي اش نيازمند ترحم است، در كارش مغلوب  و مقهور، و دستخوش تغيير حالات است و سرگشته ي گونه گون صفات.

  اي خداوند، تو برتر از آني كه تو را همتايان و يا رقيباني باشند. بزرگتر از آني كه تو را همانندان يا اقراني باشند ، منزّهي تو و هيج اله(فرمانروا و فرياد رس) و خدايي جز تو حقّانيّت ندارد.

 بار خدايا توفيقم ده كسي را كه مرا به راه راست باز مي آورد اطاعت كنم و شخصي را كه حقيقت را به من مي آموزد، پيروي نمايم... مرا سيماي صالحان عطا كن و جامه ي پرهيزكاران بپوشان و در همسويي با  اهل جماعت و دوري از  اهل بدعت و پيروان باورهاي خودساخته ، ياريم فرما.!

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

از قرآن آمریکایی بدانیم

بسم الله الرحمن الرحیم

                فرقان الحق،جوك قرن 21

فرقان الحق، جوك قرن 21
به تازگي يكي از مجلات اسلامي كه در كشور كويت منتشر مي شود خبر از ظهور كتاب خطرناكي نموده كه توسط انجمن هاي تبشيري و براي مبارزه طلبي با قرآن به چاپ رسيده است.
انتشار اين قرآن دروغين كه به نام «فرقان الحق» چاپ شده توسط دو انتشارات آمريكايي به نامهاي Omega2001 و Wine press صورت گرفته است.
اين كتاب داراي مقدمه اي است از دو عضو كميسيون نشر آن به نامهاي مهدي و صفي. آنها در اين مقدمه اعلام كرده اند كه اين كتاب را براي جهان اسلام و مخصوصا اعراب نوشته اند!
كتاب ساختگي فرقان الحق از366 صفحه تشكيل شده و در قطع متوسط به چاپ رسيده است و مشتمل بر زبان عربي و انگليسي مي باشد.
مقدمه اين كتاب فراخواني است به اختلاط عقايد و آزادي اديان و مؤلفان آن گمان برده اند كه اين كتاب براي انسانهايي است كه به دنبال نور و هدايت بوده واعتقادي به تبعيض نژاد،رنگ، جنس، امت و يا دين ندارند.
در ضمن دعوت به مسيحيت تحريف شده و سه گانه پرستي بصورت آشكار در آن مشاهده مي شود.
اين كتاب شامل 77 سوره مي باشد. كه ا ز جمله اين سوره هاي ساختگي : الفاتحه – المحبة- المسيح- الثالوث- المارقين- الصلب- الزني- الماكرين- الرعاة- الانجيل- الأساطير- الكافرين- التنزيل- التحريف- الجنة- الأضحي- العبس- الشهيد.... الخ مي باشند.
در اين كتاب شيطاني، به جاي بسم الله الرحمن الرحيم با چنين عبارتي مواجه خواهيم شد:
بسم الأب الكلمة الروح الإله الأوحد... مثلث التوحيد..موحد التثليث ما تعدد.
سپس با سوره فاتحه روبرو خواهيم شد كه در واقع تقليدي است از قرآن جهت فريبكاري و به دنبال آن سوره هاي نور سپس سلام و غيره..
همچنين در سوره ساختگي سلام كه كه دستكاري در آيات قرآن مي باشد و تلفيق آن به نحوي است كه مطابق با اهداف مؤلفان اين كتاب است، به چنين دروغ پردازيهايي بر مي خوريم:
و الذين اشتروا الضلالة و أكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم و أعداء عبادنا المؤمنين.
و كساني كه گمراهي را براي خويشتن خريده و بندگانمان را با شمشير مجبور كرده اند تا به حق كفر ورزند و به باطل ايمان بياورند اينان دشمنان دين استوار و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند.
و در همين سوره بر خداوند دروغ بسته شده كه:
يا ايها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق... ثم نحييكم بنور الفرقان الحق.
اي انسانها ما شما را با انجيل حق زنده گردانيديم... سپس شما را با نور فرقان الحق زنده مي گردانيم.
و بدين ترتيب تحريف و دستكاري در آيات خداوند در تمامي آيات به چشم مي خورد.
سپس در افتراء بر خداوند متعال گستاخي را به نهايت رسانده و اينچنين گفته اند:
لقد افتريتم علينا كذبا بأنا حرمنا القتال في الشهرالحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فيه قتالا كبيرا!!
يقينا كه برما دروغ بسته ايد كه ما جنگ در ماههاي حرام را حرام نموده ايم سپس ما اين حرمت را نسخ نموده و در اين ماهها جنگهاي بزرگي را حلال نموده ايم.
مي بينميم كه چگونه جنگ در ماههاي حرام را برخود حلال كرده اند و شايد مقصودشان جنگي است كه خود اخيرا در رمضان و ماههاي حرام به پاكرده اند!!
و كفر و بهتانشان را در سوره اي كه گمان كرده اند توحيد است ادامه داده و اينچنين ساخته اند:
ما كان لكم أن تجادلوا عبادنا المؤمنين في ايمانهم و تكفروهم بكفركم فسواء تجلينا واحدا أو ثلاثه أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لكم به من علم و إنا أعلم من ضل عن السبيل.
شما را چه كه با بندگان مان در ايمانشان به مجادله مي پردازيد و با كفر خويش آنها را كافر انگاشته ايد. زيرا براي ما فرقي ندارد كه به صورت تك يا سه يا نه و يا نود متجلي شويم پس درباره آنچه كه بدان علم نداريد سخن نگوييد و ما خود بهتر مي دانم كه چه كسي راه را گم كرده است.
و به دنبال آن به مسلمانان تهمت نفاق زده اند كه:
وقلتم آمنا بالله و بما أوتي عيسي من ربه، ثم توليتم منكرين... و من يبتغ غير ملتنا دينا فلن يقبل منه... و هذا قول المنافقين!!
و گفتيد كه به خدا و آنچه كه از سوي خدا به عيسي داده شده ايمان داريم و سپس آنرا انكار نموديد... و(سخن شما كه) هر كس كه غير از ملت ما ديني را برگزيند از او قبول نخواهد شد ... سخن منافقان است !!
اينها با اين اراجيف خود در واقع اتباع دين اسلام و سخن خداوند را انكاركرده اند كه مي فرمايد:
﴿ و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين ﴾
(( و هر آنكه به غير از اسلام براي خويشتن ديني برگزيند از او قبول نخواهد شد و در آخرت از جمله زيانكاران مي شود)).
و در سوره صلب اينچنين گفته اند:
إنما صلبوا عيسي المسيح ابن مريم جسدا بشرا سويا و قتلوه يقينا..
براستي كه بدن عيسي بن مريم را مانند ديگر انسانها به صليب كشيدند و به طوريقين او را كشتند.
كه ردي است بر قول خداوند متعال كه مي فرمايد: ﴿ و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبه لهم ﴾
(( و او را نه كشتند و نه به صليب كشيدند و ليكن كار بر آنها مشتبه شد( و متردد گرديدند كه آيا عيسي يا ديگري را كشتند و دراينباره با يكديگر اختلاف پيدا كردند)
و درسوره ثالوث گمان برده اند كه :
و نحن الله الرحمن الرحيم ثالوث فرد إله واحد لا شريك لنا في العالمين.
و ما خداوند رحمان و رحيمي هستيم.، سه گانه اي يگانه!! معبود واحدي كه شريكي در جهان براي ما نيست.
و در همين سوره با نهايت سفاهت اسماء الحسني و صفات علياي خداوند را انكارنموده اند:
إن أهل الضلا ل من عبادنا اشركوا بنا شركا عظيما فجعلونا تسعة و تسعين شريكا بصفات متضاربة و أسماء‌للانس و الجان يدعونني بها و ما أنزلنا بها من سلطان... و افتروا علينا كذبا بأنا الجبار المنتقم المهلك المتكبر المذل ، و حاشا لنا أن نتصف بإفك المفترين و نزهنا عما يصفون..
همانا اهل گمراهي از بندگان ما، به ما شركي بس بزرگ ورزيده و ما را نود و نه شريك قرار داده اند. با صفات متناقض و اسمهاي انس و جن كه مرا با آنها مي خوانند در صورتي كه هيچ دليلي از ما ندارند... و به دروغ بر ما افتراء بسته اند كه ما جبار و منتقم و هلاك كننده و متكبر و خواركننده مي باشيم و حاشا كه ما خود را به بهتان درغگويان متصف كرده باشيم و ما ازآنچه كه اينان وصف مي كنند پاك و مبراء مي باشيم.
پس بنگريد كه اين چه قراني است كه سخن خداوند عزوجل را در معجزه جاويد خويش انكار نموده كه:
﴿ و لله الأسماء الحسني فادعوه بها ﴾
(( خداوند نامهاي نيكو دارد پس او را با اين نامها بخوانيد))
و سخن خداوند عزوجل كه مي فرمايد: ﴿ هو الله الذي لا اله إلا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزير الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون ﴾
و طولي نكشيد كه اسرار سينه ها و حيله هاي درونشان را در سوره موعظه آشكارساختند.
ترسشان ازجهاد و رغبتشان در نشر فرهنگ تسليم ،‌ترس ،‌ ضعف و بردگي در سرزمينهاي اسلامي. چنين گفتند:
وزعمتم بأنا قلنا قاتلوا في سبيل الله و حرضوا المؤمنين علي القتال و ما كان القتال سبيلنا و ما كنا لنحرض المؤمنين علي القتال إن ذلك إلا تحريض شيطان رجيم لقوم مجرمين.
و گمان كرده ايد كه ما گفته ايم در راه خدا بجنگيد و مؤمنين را بر جهاد تشويق كنيد . و جهاد راه ما نيست و ما مؤمنين را براي جهاد تشويق نمي كنيم . براستي كه اين كار مگر تشويق شيطان رانده شده براي قوم مجرم نيست.
و مي بينيم كه دشمنان خدا دست از كارهاي بيهوده خويش در مورد كتاب خدا بر نمي دارند، ولي خداوند نورش را كامل خواهد كرد ، اگر چه كافران ناراحت شوند.
و پاك و منزه است آنكه فرموده:
﴿ إنا نحن نزلنا الذكر و إنا له لحافظون ﴾

((ما خود قرآن را فرستاده ايم و خود ما پاسدار آن مي باشيم))


صدق الله العظيم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نگاهی به زندگانی حضرت ابوبکر (رضی الله عنه)

ابوبكر

جسمش لاغر - رخسارش كم گوشت - رنگش سفيد - پيشانيشان بلند - و مويشان سفيد بود

نرم دل و بردبار بودند

فرزندش عبدالله در غزوه طائف شهيد شدند

فصيح و بليغ و استاد شعر بودند ولي بعد از اسلام شعر نگفتند

در زمان جاهليت هرگز شراب ننوشيدند و هرگز به بت پرستي اقدام نكردند

عثمان - طلحه - زبير - سعد وقاص - عبدالرحمن بن عوف با هدايت ابوبكر مسلمان شدند

هفت برده را آزاد نمودند

همه پول نزد خود را ( چهل هزار درهم ) در اختيار پيامبر گذاشت

بعد از اسلام جلوي خانه خود مسجدي ساخت و در آن قران مي خواند ( اولين مسجد در اسلام )

كراماتي كه در زمان خلافت ابوبكر حادث شد :

سپاهي كه ابوبكر به فرماندهي علا خضرمي  براي مقابله با قبيله بني بكر و منذر بن سارا فرستاده بود در بين راه به كمبود آب برخورد و حالت سپاه از هم گسيخت كه با دعاي علاخضرمي اسب او شروع به كوفتن نعل بر زمين كرد كه در اثر آن چشمه ماء الفرس نمودار شد . بعداز فتح بحرين سپاه به سمت قبايل ديگر مشركان روانه شد كه در آنسوي دريايي بود بدستور علا خضرمي سپاه اسبان قاطران و شتران را به دریا زدند و از آن گذشتند در حالي كه اين مسافت با كشتي ساعتها بطول مي كشيد

بعد از شكست روم در جنگ يرموك شاه روم به قلعه حمص گريخت مسلمان آنجا را فتح كردند با وجود زمستان و آماده نبودن سپاه اسلام براي سرما هوا بهاري شد و خللي براي آنان وارد نشد . قلعه محكم كفار با يك بار فریاد بلند الله اكبر مسلمانان لرزید و بار دوم شدت يافت كفار ترسيدند و تسليم گشتند.

پيامبر خطاب به ايشان فرمودند:از همه مهربانتر نسبت به امتم ابوبكر است

و نيز : تو رفيق غار من بودي پس رفيق حوض كوثر هم خواهي بود

هشتاد نفر از راويان به نقل از حضرت علي گفته اند :خير الامه بعد نبيها ابوبكر ثم عمر ( بهترين اين امت بعد از پيامبر ابوبكر و سپس عمر است )

همچنين حضرت علي فرمودند : سرور سالخوردگان در بهشت ابوبكر و عمر هستند و سرور جوانان حسن وحسين

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نگاهی به زندگانی حضرت عمر (رضی الله عنه)

عمر

در سن 27 سالگي اسلام آورد . در آن زمان چهل مرد و يازده زن مسلمان شده بودند

رنگش سفيد مايل به سرخ بود اما بدليل قحط سالي و غذاي نامناسب آثار سياهي در چهره اش نمايان بود . چهره اش كم گوشت و قد دراز داشتند به طوري كه گويا سوار بر اسب بود

در سال 17 هجري با ام كلثوم دختر حضرت علي و فاطمه ازدواج كردند

پيامبر به محض اسلام آوردن عمر بطور علني در كعبه نماز خواند

وقتي از مكه خواست به مدينه هجرت كند كعبه را طواف كرد و به اجتماع كفار خطاب كرد  : من الان دارم هجرت مي كنم نگوييد كه عمر پنهاني گريخت اگر كسي مي خواهد زنش بيوه و بچه هايش يتيم بماند پس جلوي من را بگيرد .

وقتي خليفه انتخاب شد مردم از سخت گيري اش تا حدي ترسان شدند كه در كوچه نشستن را ترك كردند اما عمر به آنان چنين گفت : اي مردم سختي من زماني بود كه شما از نعمت لطف و نرمي پيامبر و ابوبكر مستفيض بوديد و سختي من با نرمي آنان حالت اعتدالي داشت ولي اكنون كه خود والي شما هستم بر شما درشتي نخواهم كرد و شدت من فقط در حق ظالمان است .

وپرسيدند: اي مردم اگر من خلاف سنت نبوي و سيرت صديقي عمل كردم  چه خواهيد كرد ؟

همه ساكت بودند . پس دوباره تكرار كرد . در اين حال نوجواني برخاست و شمشير كشيد و گفت اينگونه سر از تن جدا مي كنيم . خليفه اين را شنيد و بسيار خرسند شد.

مردم خواستند بوي لقب " خليفه رسول الله  " بوي بدهند اما گفتند من لايق آن نيستم و گفتند امير المومنين بهتر است . و عبارت امير المومنين اولين بار استفاده شد

روزي در مورد زني حكم سنگساري صادر كردند . حضرت علي فرمود اين درست نيست . پرسيد:  چرا ؟ علي فرمود آن زن ديوانه است . عمر حكم را پس گرفت و گفت : اگر علي نبود من هلاك مي شدم

در طول سال تنها دو دست لباس از بيت المال مي گرفت وآن هم ضخيم مي گرفت تا قابل وصله باشد . يكبار ديده بودند كه لباسش هفده وصله دارد . زمانيكه بطرف شام حركت كردند لباس وصله دار بر تن داشتند مسلمانان گفتند : امروز علماء يهود و مسيح به ملاقات شما خواهند آمد با اين وضع به ما چه خواهند گفت ؟ . گفتند : خداوند ما را با اسلام عزت داده نه به لباس .

روزي پنجاه تن از مهاجرين در مسجد نبوي جمع بودند و در مورد عمر اينگونه با هم نظر مي دادند :ملاحظه كنيد كسيكه سلطنت كسري و قيصر در قبضه ايشان است و حكمش در شرق و غرب نافذ است و فوج عرب و عجم به محضرش مي آيند در حاليكه او ده و دوازده تا وصله در لباسش دارد بايد به او بگوييم كه پيراهنش را خوب بپوشد و خوراكش را نيز بايد تنظيم و در هر دو وعده رنگي كنيم تا آبرويي پيش مهمانان باشد . ولي اين را كسي جرات نكرد به او بگويد  همه اتفاق كردند كه علي ( پدر زنش ) بگويد . همه پيش علي رفتند و اصرار كردند . علي گفت : من اين را نمي توانم به او بگويم به ام المومنين بگوييد . پس پيش عايشه و حفصه حاضر شدند . عايشه قبول كرد ولي حفصه ( دختر عمر ) گفت : قبول نمي كند . مردم اصرار كردند و آندو پيش عمر رفتند و با تمهيد درست و طويل به گفتگو پرداختند عمر اين را شنيده و به گریه افتادند و تنگي معيشت پيغمبر را ياد آوري كردند و آنها را هم به گریه انداختند و گفت من دو ياور داشتم و آنچه از آندو ديدم عمل نكنم دوستي آنان نصيب من نخواهد شد .

بعد از فتح مداين دستور داد همه اموال را در مسجد جمع كنند . سپس از همه اول هزار درهم به امام حسن و هزار درهم به امام حسين دادند . وسپس براي بقيه تقسيم شروع شد و به پسرش عبدالله پانصد درهم رسيد عبدالله گفت اي پدر من در زمان رسول الله كه به جهاد مي رفتم حضرات حسن و حسين طفلي بيش نبودند ولي شما دوبرابر من به آنان داديد . گفتند : پدر آندو علي مرتضي است و مادرشان فاطمه جدشان رسول الله و جده ايشان خديجه  و عمويشان جعفر طيار و دائي ايشان ابراهيم و خاله ايشان رقيه و ام كلثوم تو چطور خود را با آندو مقايسه مي كني ؟

روزي امام حسن براي ملاقات با عمر بر در خانه او رفت و ديد عبدالله پشت در منتظر نشسته فكر كرد اگر براي پسرش نوبت نمي رسد پس سرش شلوغ است و اينگونه برگشت . عمر مطلع شد و كسي را دنبالش فرستاد و گفتند : تو و عبدالله يكي نيستيد

فيروز نهاوندي( ابو لولو)

پيامبر و ابوبكر در زمان خودشان بدليل جمعيت كم مسلمانان و بيم توطئه غير مسلمانان از بيت المال به غير مسلمانان و زرتشتيان نيز حقوق مي دادند تا اين كه در زمان عمر اين رويه قطع شد خليفه دوم در جواب معترضان غير مسلمان مي گفتند : در زمان حاضر بخاطر عده زياد مسلمانان ديگر اسلام از جانب شما تهديد نمي شود و لزومي ندارد از حق مسلمين كسر و به شما داده شود. اين قضايا فيروز نهاوندي( ابو لولو) را نيز پاي به اعتراض و گله از عمر كشاند . خليفه دوم در جواب فيروز گفتند : چون از بيت المال حق ندارم به تو پول دهم پس بيا و براي من سنگ آسيابي بساز تا من به تو چند برابر قيمت به تو بهايش را بپردازم تا كمكي به زندگي ات شود.

فيروز ظاهرا موضوع را قبول و او را ترك ميكند ولي بعدا پشيمان شده ودر زمان نماز بلافاصله بعد از تكبيراحرام عمر را با سه ضربه خنجر دو لبه مسموم در محراب نماز مجروح مي كند همچنين چند تن ديگر را كه قصد دستگيري او را داشتند زخمي مي كند. شدت جراحات عمر به قدري بود كه شيري كه به وي ميدادند از زخمهاي پهلوي وي بيرون مي ريخت. پيامبر در وصف عمر فرمودند : آفتاب بر مردي بهتر از عمر نتابيده است. همچنين فرمودند:اگر بعد از من پيامبري بايد مي بود يقينا آن عمر بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نگاهی به زندگانی حضرت علی (رضی الله عنه)

نگاهي به زندگاني حضرت علي ( ع)

قد مباركشان كوتاه - اندامشان فربه بود

ريششان پرپشت و بلند بود و سينه را می پوشاند

رنگشان سفيد گندم گون بود

در حيات فاطمه الزهرا ازدواج نكردند از آندوحضرت حسن - حسين - زينب و ام كلثوم به يادگار ماندند

از ساير ازواج ايشان نيز اين فرزندان دنيا آمدند ( 26 ) : عباس - جعفر - عبدالله - عثمان -عبيدالله -ابوبكر - محمد اصغر - يحي - عمر - رقيه - محمد اوسط - محمد اكبر ( محمد بن حنفيه ) - ام الحسن - رمله كبري - ام كلثوم - ام هاني - ميمونه - زينب صغري - رمله صغري - فاطمه امامه - خديجه - ام كرام - ام حلمه - ام جعفر - جماله - نفيسه

از تمام اين اولاد نسل ايشان فقط از حسن - حسين - محمد اكبر - عباس - عمر  جريان يافت

پيامبر فرمود : علي از من است و من از علي و او ولي (محبوب ) هر مومن است .

پيامبر به حضرت علي فرمود : سنگدل ترين كس از گذشتگان آن كسي بود كه پاهاي شتر حضرت صالح را بريد و از آيندگان آن كسي است كه ريشتان را به خون سرتان رنگين مي كند.

هنگامي كه حضرت علي سحرگاه قبل از اذان صبح در راه مسجد ضربت خورد حضرت حسن و افرادي كه پشت سر ايشان مي آمدند با ديدن برق شمشير و صداي ضربت دويدند و ابن ملجم را گرفتند حضرت علي آنان را از قتل او بازداشتند و گفتند اگر صحت يابم خود دانم چه كار كنم ولي اگر جان باختم فقط يك ضربه مثل ضربه خودش به او بزنيد . در شب يكشنبه آن حضرت شهيد شدند . به روايت مشهورمقبره حضرت علي در نجف واقع شده است .

پيامبر در مورد علي و ساير اصحاب خود اينگونه گفتند :

رحمت خدا بر ابوبكر باد كه بلال را با مال خود آزاد كرد - مرا تا دارالهجره بر گردن خود سوار كرد - رفيق غار من شد - و دختر خود را به عقد من درآورد

رحمت خدا بر عمر باد كه حق را مي گويد اگر چه تلخ باشد .ولي حق او را در حالي كه هيچ دوستي نداشت تنها گذاشت

رحمت خدا بر عثمان باد كه حتي فرشتگان از او حياء مي كنند

رحمت خدا بر علي باد خدايا حق را با علي همراه كن هر كجا كه باشد

حضرت علي فرمودند : دو گروه نسبت به من هلاك خواهند شد . آنكه در محبت من غلو كند و مرا تعريف كند به آنچه در من نيست و آنكه بواسطه عداوت به من بهتان بندد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

حضرت عمر (رضی الله عنه)

  چون بست بهر دین محمد میان عمر            در هم شکست گردن گردن کشان عمر

       برباد رفت خرمن کفار خاکسار                 چون برکشید خنجر آتش فشان عمر

خورشید دین به اوج کمال آن زمان رسید           کانداخت سایه بر سر اسلامیان عمر

دستش به مکه گردن قیصر بزد به روم            چون گشت برممالک دین قهرمان عمر

     هم آسمان دانش و هم آفتاب عدل             هم خوابه ی محمد آخر زمان عمر

                                       آن کو به تیغ شرع نبی آشکار کرد

                                      بنیاد دین به بازوی خود استوار کرد                           عبید زاکانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

حضرت ابوبکر (رضی الله عنه)

   خوش وقت آن که عاشق صدیق اکبرست        در راه دین موافق صدیق اکبرست

  چون آفتاب روشن و چون صبح صادق است        هر کو محب صادق صدیق اکبرست

        در معرضی که دم ز صفا و وفا زنند           آن کیست کو مطابق صدیق اکبرست

                                          آن کس که بود تقوی و تجرید کار او

                                             هم مونس پیمبر و هم یار غار او                          عبید زاکانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط محمد  |